الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
288
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
يافتى اين سه هزار درهم را به او بده و بگو اين را به مصرف جنگ با دشمن خود برسانيد و به آنان چنين بگو كه از ايشانى و چون اين پول را به آنان بدهى به تو اعتماد مىكنند و اطمينان مىيابند و چيزى از تو پوشيده نمىدارند و صبح و شام پيش آنان برو تا جايگاه مسلم بن عقيل را بشناسى و پيش او به روى . معقل چنان كرد و مسلم بن عقيل از او بيعت گرفت و به ابو ثمامه صايدى گفت آن مال را از معقل گرفت . ( 1 ) معقل نخستين كسى بود كه پيش مسلم بن عقيل مىآمد و آخر كسى بود كه از پيش او مىرفت و از همهء امورى كه مورد نياز عبيد الله بن زياد بود آگاه مىشد و به او خبر مىداد . مسلم پس از آنكه از آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه آگاه شد از خانهء مختار به خانهء هانى بن عروه رفت و شيعيان آنجا رفت و آمد مىكردند . عبيد الله با روشى دور از جوانمردى ، هانى را به قصر احضار كرد و سپس او را كشت . مسلم قيام فرمود و سران كوفه از پيوستن مردم به او جلوگيرى مىكردند و ( 2 ) چنان شد كه كار بر عبيد الله بن زياد سخت گرديد و تمام همت او اين بود كه بتواند درهاى كاخ خود را حفظ كند ، ولى نزديك شام زنها مىآمدند و دست فرزند يا برادر خود را مىگرفتند و مىبردند و مىگفتند : تو برگرد ، ديگران هستند . مردان هم مىآمدند و به پسر و برادر خود مىگفتند : فردا لشكر شام مىرسد و با جنگ و درگيرى چه مىخواهى بكنى ؟ و به اين گونه چنان از اطراف مسلم بن عقيل پراكنده شدند كه چون شب شد و نماز مغرب گزارد ، در مسجد فقط سى نفر همراهش بودند . مسلم چون ديد شب شد و كسى جز همين سى نفر همراهش نيستند ، از مسجد به طرف درهاى محلهء كنده بيرون رفت و چون كنار در رسيد فقط ده تن همراهش بودند و همين كه از در مسجد بيرون آمد هيچ كس با او نبود كه راه را نشانش دهد يا از او دفاع كند و به خانه برساندش . مسلم سرگردان در كوچههاى كوفه راه افتاد و نمى - دانست به كدام سو مىرود ، تا آنكه كنار خانههاى مردم جبله كه گروهى از كنده بودند رسيد و كنار خانهء زنى به نام طوعه ايستاد . اين طوعه قبلا كنيز اشعث بن قيس بود . او را آزاد كرد . اسيد حضرمى با او ازدواج كرد و پسرى بنام بلال زاييد . اين بلال همراه مردم بيرون شده بود و مادرش بر در خانه منتظرش ايستاده بود . مسلم بن عقيل به آن زن سلام داد كه پاسخش داد ، و به طوعه گفت : اى بندهء خدا به من كمى آب بده . برايش آب آورد . آشاميد و همان جا نشست . طوعه ظرف آب را داخل